رئیس اداره روابط عمومی اداره کل آموزش و پرورش استان کرمان گفت: 28 پایگاه انتخاب رشته داوطلبان کنکور از 15 تا 22 مرداد ماه در استان کرمان فعال میشود.
وی افزود: داوطلبان کنکور میتوانند برای کسب اطلاع بیشتر از این پایگاهها به سایت اداره کل آموزش و پرورش کرمان به نشانی http://kerman.medu.ir مراجعه کنند.
برچسب:
نویسنده: 9494

برچسب:
نویسنده: 9494
تصاویر بیشتر را در ادامه مطلب مشاهده فرمایید

برچسب:
نویسنده: 9494
تصاویر بیشتر را در ادامه مطلب مشاهده فرمایید

برچسب:
نویسنده: 9494

ثبت دمای 72 درجه در منطقه گندم بریان شهداد+ افزایش متوسط گرما در استان کرمان
متن کامل گزارش در ادامه مطلب
برچسب:
نویسنده: 9494
زمان شروع و مسیر راهپیمایی: برنامه راهپیمایی از ساعت 10 رسمی از محل مسجد امام جعفر صادق(ع) آغاز و در مسیر خیابان های امام(ره) ، صاحب الزمان، بلوار جمهوری اسلامی به سمت کوی امام حسین ادامه یافته و در محل مسجد امام حسن مجتبی(ع) با سخنرانی حجت الاسلام رضائیان و قرائت قطعنامه پایانی خاتمه خواهد یافت.

برچسب:
نویسنده: 9494
در پی تصمیم مدیریت شرکت سیمان زرین رفسنجان مبنی بر تعدیل نیرو و اخراج ۱۰ نفر از کارگران کارخانه ،عقد قرارداد با شرکتهای غیر بومی جهت انجام امور کارخانه ، استفاده از نیروهای غیر بومی و همچنین عدم پرداخت حقوق کارگران در زمان مقرر؛ کارگران کارخانه در مورخ ۰۶/۰۵/۱۳۹۲ در اعتراض به این تصمیمات و جریانات اعتصاب نموده و کارخانه را تعطیل کردند و جلو درب ورودی کارخانه که بسته بود تجمع کردند؛ (ادامه مطلب...)
برچسب:
نویسنده: 9494
به مناسبت روز ملی مهارت و آموزش های فنی وحرفه ای، مرکز آموزش فنی و حرفه ای ولیعصر(عج) بیاض از سوی اداره کل آموزش فنی و حرفه ای به عنوان مرکز برتر در استان کرمان معرفی گردیده و طی مراسمی در برنامه زنده تلویزیونی ویژه افطار شبکه کرمان از آقای محسن رحیمی سرپرست این مرکز به عنوان برترین سرپرست مرکز تقدیر گردید. گفتنی است مرکز آموزش فنی و حرفه ای بیاض به همت خیرین تاسیس گردیده و با تربیت کارآموز در دهها رشته به اهالی شهرستان های انار و رفسنجان خدمات می دهد.
برچسب:
نویسنده: 9494

نماینده مردم رفسنجان و انار در مجلس،در واکنش به کاهشصادرات پسته در سه ماه نخست سال جاری، گفت: با توجه به اینکه کشوراز نظر میزان موجودی پسته درانبارها کمبودی ندارد اما متأسفانه مسائل حاشیه ای از جمله منع صادرات و نیز نوسانات نرخ ارز از سوی مسئولان منجر به کاهش صادرات پسته شده است.(ادامه مطلب)
برچسب:
نویسنده: 9494
از شدت استرس خوابم نمی بره......کاملا قاطی پاتیم......از ساعت ۲:۳۰ تا حالا بیدار موندم تا آهنگ های کلیپمو انتخاب کنم........از اونجاییکه اعتماد ندارم به کسی.....و خیلی حساسم روی کلیپ و عکس با آتلیه قرار گذاشتم آهنگ کلیپ های روزانه رو با هم به صورت مشورتی انتخاب کنم......تا کنون دو تا آهنگ، یکی خارجی و یکی ایرانی انتخاب کردم....یک آهنگ خارجی دیگه مونده......تا صبح هم باید آهنگ ها رو بفرستم.......پشت سر هم دارم این دوتا آهنگی که انتخاب کردم رو گوش می دم ببینم وافعا خوبن یا نه؟.....
جدا از این بین دو تا آهنگ برای رقص والتز خودم و شاهرخ موندم....ولی آهنگ رقص خودمو انتخاب کردم.....برای آرایشگاه استرس فوق العاده زیادیییییییی دارم........یعنی کم مونده بشینم گریه کنم......می ترسم خوب درستم نکنه......
تا رفتنمون به مشهد همش دو هفته مونده و
تا روز عروسی ۱۷ روز.......وااااااای خوب خیلیییییی کمه.......من استرس دارم.....
مامانم اینا فردا می یان.....دیروز وسایلی که مامان اینا از اهواز برام فرستاده بودن رسیدن....رفتیم تحویلشون گرفتیم.......از دوشنبه شروع می کنیم به چیدن خونه.........امروز هزار تا کار دارم....باید خونه رو تمیز و مرتب کنم و برق بندازم که مامانم می یاد......باید برم کلاس نقاشی وگرنه تابلوم تموم نمی شه.....روزه هم هستم.....همین طور که می بینین الآن ساعت ۵:۳۰ هست و من بیدارم.........خدا به خیر بگذرونه.......بسیار بسیار دعا کنید برام......
برچسب:
نویسنده: 9494
سلام به همه دوستای خوبم که هنوز اینجا رو می خونن و منو فراموش نکردن....
از اینکه این قدر غیبتم طولانی شده معذرت می خوام.......به شدت درگیر کارها هستم....حتی کلاسهام هم نمی رسم برم و فقط کلاس نقاشی می رم تا تابلوهام تموم بشن برای خونه........ماه رمضون هم مزید بر علت شده.....راستی نماز و روزه های همتون قبول باشه........امیدوارم که منو فراموش نکرده باشین و تو دعاهاتون اسم من هم بوده باشه ......من که حسابی به یاد همتون بودم......
مشهد که رفتم زیارت امام رضا همتون رو دعا کردم .....شب اول احیاکه تو خونه با حرم امام رضا احیا گرفتم و شب دوم که قسمت شد و رفتیم قم زیارت و احیا و شب سوم که باز هم خونه بودم به یاد همه بودم........همه......علی الخصوص اونهایی که می دونم حاجتی دارن.......شاید شبیه حاجتی که من سالهای پیش........
ادامه مطلب می خوام از روزهایی که نبودم بگم.......از کارهای عروسی.....از اسباب کشی و از برنامه ها........خودتون رو برای یک پست بسیار طولانی آماده کنید........
راستش نظر یکی از دوستای گلم بود که خیلیییییی ناراحتم کرد و تصمیم گرفتم در اولین فرصت بیام و بنویسم و دیگه تنبلی نکنم و نوشتن رو به عقب نندازم......دوست عزیزم محسا جانم.......بی اندازه از آخرین نظری که گذاشتی دلم گرفت و از خودم ناراحت شدم.....من شرمنده ام که باعث نا امیدی شدم........من هیچ وقت قصد ترک کردن وبلاگ رو نداشتم......فقط وقت نداشتم......خیلییییییی وقت ها منتظر روزی بوم که وقت بشه بیام و برای دوستهای خوبم از خاطراتم بگم.....دلم براتون حسابی تنگ شده بود.......امیدوارم منو ببخشین.......به هر حال الآن اومدم......
با همون رمز ثابت برین ادامه مطلب.....
برچسب:
نویسنده: 9494
سلاااااام.........
بعد از یک مدت خیلییییییییییییی طولانی من اومدم.......همین جا بودم مشغول کارهام......تا عروسی فقط ۲۵ روز مونده.......حال من غیر قابل وصف هست...........همین یک ساعت پیش با شاهرخ از مشهد رسیدیم خونه......رفته بودم برای آخرین کارهای عروسی.........اومدم که بگم می خوام امروز یک پست یا نه چند تا پست در مورد کارهایی که کردیم این مدت و سفر مشهد بنویسم..........می دونم این چند روز با قی مونده هم سرم به شدن شلوغه............این مدت حتی نرسیدم وبلاگ های دوستامو بخونم..........چه برسه به اینکه نظر بدم......و حتی نظرات خودمو تاییذ کنم..........باید ببخشید........چیزی نمونده تا تموم بشه.........یک کم دیگه تحمل کنید......شرمنده همه هستم..........امیدوارم که فراموشم نکرده باشید........
امروز اول می خوام نظراتمو تایید کنم........بعد بیام وبلاگهای دوستامو بخونم و نظر بذارم و بعد پست بذارم.....
در ضمن مشهد رفتم زیارت و به یاد همه دوستهام بودم.......به یاد همتون.......
برچسب:
نویسنده: 9494
خدا می دونه که چقدر دلم برای وبلاگم تنگ شده بود...........برای قالبم.......برای آهنگش........برای نوشته هام.......خاطراتم......از صبح بازش کردم که صدای آهنگش بپیچه و دارم فکر می کنم.......و نظراتو هم جواب دادم......و با اینکه قصد نوشتن نداشتم این قدر جو وبلاگ گرفتم که دیگه نتونستم خودمو کنترل کنم.........باید بنویسم........خاطراتمو.........خاطرات عزیز این روزها رو......با همون رمز ثابت برید ادامه مطلب
دوستای گلم تمام نظرات پستهای قبلو جواب دادم تایید کردم اما هنوز وقت نکردم بهتون سر بزنم.........از امروز می خوام بیام و به همه سر بزنم.......البته از امشب چون الآن که دارم می رم کلاس تا ظهر و عصر هم بیرون کار دارم.........خلاصه که هنوز هم شرمنوتون هستم........ببخشید عزیزای من.......
برچسب:
نویسنده: 9494
دلم این روزا یه چیزهایی می خواد.....یه چیزهایی که قبلا نمی خواست....می دونم این خاصیت آدم هاست که هروقت به آرزوهاشون می رسن باز هم آرزوهای جدید دارن و باز هم دلها چیزهای جدید می خوان......این روزها همان قدر که لبریز هستم از استرس و نگرانی و شادی و خوشحالی و بیتابی و بی قراری همان قدر هم کلافه هستم.....تمام روز پس ذهنم این فکر که چند روز مانده تا عروسی می رود و می آید.....مهم نیست در حال انجام چه کاری باشم.....به هر حال فکرم مشغول است.....خیلیییییی مشغول.......گاهی از این همه شلوغی خسته می شم گاهی هم دلم می خواهد این روزهای تکرارنشندنی طولانی تر شوند.....آنچه که به وضوح در دلم احساس می کنم و گاهی عمیقا منو می لرزونه بی قراریست......من همیشه خیلی صبر کردم.......همیشه......و خوب که فکر می کنم این مدت هم خیلیییییی صبر کردم.......و الآن مقداری خسته ام......۴ سال هست که من در این خانه زندگی می کنم......سه سال تنها و یکسال و دو ماه هست که همسرم هم به من پیوسته........و دقیقا یکسال که وسایل جهزیه هم به ما پیوسته ان.....دقیقا پارسال ماه رمضان بود که به اصرار پدرم و به خاطر نگرانی از کمبود جنس تو بازار ما اقدام به خرید یخچال و گاز و ظرفشویی و لباس شویی و کریستال و قابلمه و.....کردیم....که الآن بسیار راضی هستیم از این کار چون نه تنها با هزینه ای که ما کردیم الآن یک قلم از اون جنس ها را می شه خرید فقط بلکه اصلا جنس لوازم من در بازار نیست..........بله یکسال هست که ما دکوراسیون خونه را تغییر دادیم و یخچال و فرگاز که در انباری جا نمی شدند در هال هستند درست روبروی من.......و بعد از اینکه انباری پر شد تمام این یکسال هر چیزی که خریدیم کنار اینها و روی اینها گذاشتیم.....دیگه کل خونه داره می شه جهاز.......و من از طرفی با دیدنشون خوشحالم و از طرفی خسته شدم از این وضع......هزار بار برنامه ریزی می کنم برای این روزها اما انجام نمی شن چون ذهنم درگیره چون بی قرارم...چون کار دارم.....چون دیگه شبا خوابم نمی بره.....ساعتها طول می کشه تا من به تمام کارهام و برنامه هام فکر کنم......هر روز با خودم درگیر می شم سر مسئله کارهای فارغ التحصیلی و اصلاحات پایان نامه اما انگار اصلا تمرکز ندارم حتی اندازه سر سوزن......دلم می خواست بعد از عید سریعا کارهای اصلاحات و فارغ التحصیلی را انجام بدم و حتی شروع کنم درس خوندن برای دکترا اما نشد.......نمی شه......نمی تونم این قدر فشار بیارم.....تنها کاری که الآن فشار می یارم به خودم انجام بدم که به عروسی مربوط نمی شه کارهای فارغ التحصیلی هست........چیزی که این روزها دلم می خواهد این است که مهر ماه که بشود من در خانه خودم باشم.....همه چیز ردیف باشد........من آرام باشم......و بتوانم بار هم برای خودم برنامه ریزی کنم و بر اساس آن پیش برم.......دلم می خواهد درس بخوانم.......هدف داشته باشم........آرام باشم.......دلم می خواهد زندگی کنم.....نه اینکه الآن زندگی نکنم....نه...........قبلا هم گفتم این روزها برای من مثل رویاست.....اما طعم زندگی واقعی ندارد.......من هدف بزرگی ندارم......نمی شود که تنها هدف من لباس عروسم و آرایشم و عروسی باشد.....نمی شود.....عمیقا گیجم.......نمی دونم......هم می شود که این روزها تنها فکرم عروسی باشد هم نمی شود.....اما می دونم که حس پوچی می کنم......دلم برنامه ریزی می خواهد...دلم یاگیری می خواهد.......دلم می خواهد کتاب بخوانم.....موسیقی خوب گوش کنم.......درس بخوانم.......کار کنم.......دنبال کار خوب باشم.......دلم می خواهد تلاش کنم......هدفی داشته باشم و برای رسیدن به آن تلاش کنم.......به هر حال چیزی نمانده.........دو ماه دیگر تمام می شود این مرحله و یک مرحله دیگه شروع می شود......آینده ای شروع می شود که بر خلاف آنچه ندا نوشته من روشن می بینمش............
این روزها خدا رو بسیار نزدیک احساس می کنم......وقتی همه چیز خوب پیش می رود و مطابق میل همه را لطف خدا می دانم......و باز هم توکل می کنم به خدا.......سخت ترین مرحله ای که مانده پیدا کردن خانه هست......از یکشنبه به بنگاه ها سر می زنیم و دنبال یک خونه خوب هستیم......و من حتی در نا امیدترین لحظاتم حتی برای یک ثانیه هم باورم نمی شود که خدای بزرگ و مهربانم که تا اینجا همه چیز را با رحمت بی کرانش حل کرده اینجا ما را رها کند و دستمان را نگیرد......باز هم توکل کردم به خودش و مطمئنم...مطمئنم اینبار هم همانی که می خواهیم می شود انشالله......و علی رغم اینکه من همیشه در مواقع نگرانی سریعا اشکهایم جاری می شد و توی دلم خالی.....و سریع رو به قبله می نشستم و به خدا التمااااااس می کردم و از ترس هایم می گفتم و نگرانی هایم......اینبار محکم ایستاده ام.......و امید و توکل را ته دلم محکم نگه داشته ام......و هییییییچ شکی ندارم به خدا.......به بزرگی و حکمت و رحمتش......بسیاری وقت ها بود که من از مسائل و مشکلات ترسیدم وو با اینکه امید داشتم و توکل می کردم اما ترس هم داشتم.......و پیش خدا رفتم و از خودش کمک خواستم و همیشه می گفتم توکل به خدا اما می دانستم کسی که به خدا توکل می کند نمی ترسد......به هر حال گاهی مشکلات همان طور که می خواستم حل شدند و ترس و نگرانی من بی فایده بود و گاهی هم آن طور که من می خواستم حل نشدند اما باز هم ترس و نگرانی من بی فایده بود و خدا خودش طوری که صلاحم بود مسائلو حل کرد.......حتی بهتر از چیزی که من بتوانم فکرش را بکنم......و من در این میان آموختم که ترس بی فایده است.....و آموختم که خودمو باید به خدا بسپارم.....و آموختم که اگر در دل من توکل جا دارد ترس نباید جایی داشته باشد......و الآن که توکل کردم به خدا محکم شده ام.....این قدر محکم که نمی ترسم.......حتی با تصور بدترین شرایط هم نمی ترسم.......من هستم و خدا......وقتی من تلاش کنم و توکل خدا هم همه چیز را حل می کند گاهی هم سختی لازم است برای درس گرفتن.......این روزها من همسرمو مادر و پدر نگرانمو دلداری می دهم....سعی می کنم محکم باشم.........محکم که اونها به من تکیه کنند.......محکم که روزی که از این مرحله گذشتم وقتی به پشت سرم نگاه می کنم با افتخار بگم که من قوی بودم......همان طور که الآن وقتی به این ۸ سال نگاه می کنم با افتخار می گم من صبور بودم....صبور.....پدرم وقتی گفت در زندگی زمانی که به عقب برگردی و ببینی که با تلاش و پشت و کار و صبر سختی ها را پشت سر گذاشته ای اعتماد به نفس به دست می آوری و باعث می شود به خودت اعتماد و اطمینان بیشتری داشته باشی بهترین درس به من داد.......می خواهم محکم باشم........محکم و قوی و صبور و آرام......با تلاش و پشت کار فراوان.......می خواهم زندگی کنم.........بدون ترس بدون هراس...........
* * *
اصلا نمی دونم از چیزهایی که نوشتم سر در آورید یا نه.......اما کاملا ذهنمو تخلیه کردم روز کاغذهای مجازی.......احتیاج داشتم بنویسم......فقط همین......امیدوارم احساسامو درک کنید......انشالله به زودی برمی گردم........خیلییییی زود........نمی گم کی که باز بدقول بشم مثل قبل فقط می گم زود می یام.......شاید حتی با عکس.......لطفا فراموشم نکنید........این روزها به شدت محتاج دعاهاتون هستم دوستای خوبم.......حسابی دعام کنید......باز هم از اینکه نمی تونم زیاد سر بزنم و نظر بدم شرمنده.......جبران می کنم.......
- نظراتو هم به امشب حتما جواب می دم و تایید می کنم.....از همتون بابت نظراهاتون ممنونم......
برچسب:
نویسنده: 9494